زندگی با من زیباست...

مینویسم زیرا قلبم از آدمای اطرافم گرفته....

زندگی با من زیباست...

مینویسم زیرا قلبم از آدمای اطرافم گرفته....

میخوام دروغ رو بذارم کنار...

حتی اگه مصلحتی هم باشه میذارمش کنار...

دروغ گفتن دیگه برام داره عادی میشه

ولی نباید اینجوری بشه...

خیلی از اخلاق هامو باید بزارم کنار چون از همین اخلاق هام داره سو استفاده میشه...

پ.ن:از زندگی خسته شدم...

این حقیقت محض من بود...

شما شروع کنین☺

...حقیقت محض...

فکر کنم چالش خوبی برای شروع باشه...

اون چیزی که فکر میکنید روی قلبتون سنگینی میکنه رو بگین  تا راحت بشین...

نمیدونم شاید بعضی ها از این چالش خوششون نیاد...

اما جالبه...

پ.ن:لطفا همراهی کنین...

آدم ها تخیل دارند،آرزو دارند،رویا دارند...

اصلا میدانید خداوند انسان ها را برای پدید آوردن دنیایی بوجود آورد...

دنیایی که همه در پدید آمدنش نقش دارند...

گفتم تخیل یاد کودکی ام افتادم...

آن موقع تخیلاتم فقط بازی با فلان عروسک و فلان شخص بود،اما حالا تخیلاتم سوالاتی را برایم ایجاد کرده است؛که جوابشان فقط سکوت است...

سکوتی که نمیدانم علامت رضایت است یا جواب ابلهان خاموشی...

حال کلمه ها هم برایم بی مفهوم شده اند...

دیگر نمیدانم زندگی چیست...

زندگی مرد فقیر و نابینایی است که آدامس میفروشد یا زندگی شخص پولداری است که از آن بالا به افراد نگاه میکند؟؟!

نمیدانم عشق چیست...

عشق کلمات بی مفهومی است که بین دوشخص رد و بدل میشود یا عشق همراه و همدم بودن دوشخص احساس رضایت کردن است؟؟!

نمیدانم خوشبختی چیست...

خوشبختی پول و ثروت و دارندگی است یا خوشبختی اخلاق و مهربانی و همدلی است؟؟!

نمیدانم دل شکستن چیست...

دل شکستن ناراحتی فرد متقابل است یا دل شکستن پس زدن و جواب ندادن به ابراز محبت شخص متقابل است؟؟!

زندگیم پر شده است از بی مفهومی هایی که مفهومی ندارند؛آری حس میکنم خودم هم نیز بی مفهوم شده ام...


اصلا توی این مدت دلم اینجا بود...
باور کنین...
الان عالی بودم ولی وقتی دیدم بلاگم پریده سوراخ شدم...
😑😐😴
توی این مدت برای جشن فارغ التحصیلی برادر به مشهد رفتیم که بعدا سر صبر براتون پستش رو میزارم...
😑😕

سلام به همه...

ماه رمضان مبارک...

چرا اینجا اینجوری شده؟؟

به جون خودم دوماه نبودمااااا....

بلاگ قبلیم پریده😑😑

و این یعنی بد بختی😣