دیشب به برادر زنگیدیم برای احوالپرسی...

داشتم باهاش میحرفیدم که یهو گفت باید برم بعدا بهت زنگ میزنم...

چهار ساعت بعد زنگید...

+چرا الان زنگیدی؟خیلی دیره...

-آخه یه نی نی به دنیا اومد...

+واااایییی😍😍

-میخوای عکسشو ببینی؟؟

+آره...بفرست برام..

-یکم قربون صدقم برو😡😡😠

+عزیزم،داداشم،قربونت برم،تو عشق خانواده ای....

-بسه دیگه حالم بد شد...

+بی ادب...

-برو تلگرام فرستادم برات...

+میسی عجیجم😗

(تماس تصویری بود...به همین دلیل پدر و مادر دل نمیکندند ازش...)

تماس قطع که شد رفتم تلگرام اینو برام فرستاده بود: